قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

322

درة التاج ( فارسى )

و ميان عين خاص و نقيض عام مباينت كلي است ، و نقيض متساويان متساويان باشند ، و لميت « 1 » آن ظاهرست از آنج در نقيض عام مطلق گفته شد ، و ديگر آنك اگر نقيض ايشان متساوى نباشند صدق يكى لازم آيذ بىصدق آن دگر ، و الا از صدق هر يكى ازيشان صدق آن دگر لازم آيذ و مقدر خلاف اينست ، و متأخران همان اشكال كى گفتيم بر نقيض متساويان گفته‌اند ، و جواب همان است كى گفتيم . و هر يكى از نقيض دو كلى كى ميان ايشان مباينت كليست ، يا عموم از وجهى صادق شوذ بىآن دگر در بعضى مواد . و بدانك كلى طبيعى يا تمام حقيقت جمله جزئياتي باشذ كى در تحت اوست ، يا نباشذ ، و دوم يا داخل باشذ يا خارج ، و اول نوع طبيعى حقيقى است ، و دوم جنس طبيعى اگر او را صلاحيت آن باشذ كى در در جواب ما هو مقول « 2 » باشذ ، و فصل طبيعى : اگر او را اين صلاحيت نباشذ . و سوم خاصه مطلقه طبيعى اگر مختص باشذ ببعضى از آنج خارج است ازو . و عرض عام طبيعى [ اگر مختص ] نباشذ ، و تعريف اول كى نوع طبيعى حقيقى است به آن كنند : كى او كلى طبيعيست كى عارض معقول ازو مىشوذ كى او را نگويند در جواب ما هو ، الا بر بسيارى كى مختلف باشند بعدد تنها ، جون انسان . و معقول ازو با آنج عارض او مىشوذ نوع عقلى باشذ ، و عارض نوع منطقى ، و تعريف دوم كى جنس طبيعى است بآنك . او كلى طبيعيست كى عارض معقول ازو مىشوذ كى او مقول است بر كثيرين مختلف بحقايق در جواب ما هو ، و تعريف سيم كى فصل طبيعى است ، بآنك : او كلى طبيعى است كى عارض معقول ازو مىشوذ كى او را در جواب ما هو نگويند ، بل كى در جواب اىّ شيء ( هو ) فى جوهره گويند ، يا در جواب ما هو نگويند

--> ( 1 ) - كميت - اصل . ( 2 ) - مقول شود - م .